على اكبر دهخدا
1536
امثال و حكم ( فارسى )
مرهم ريشم نهاى ز نيشم بگذر . محرم كيشم نهاى بخويشم بگذار . . . ) قاآنى . رجوع به : اگر بارى ز دوشم . . . ، شود . مرهم ندارى بارى پنبه نه . تمثل : برنهم پنبه گرت مرهم نيست * كه دل ريش كردى افكارم . اثير الدين اومانى . مريز آب رخ خود براى نان كاين آب چو رفت نوبت ديگر بجو نميآيد . صائب . رجوع به : آب رو آبجو . . . ، شود . مريض پرخور طبيب نادان . مريض طفل مزاجند عاشقان ورنه دواى درد تغافل دو روز پرهيز است . مزاج اگرچه مستقيم بود اعتماد را نشايد و مرض اگرچه هائل بود دلالت كلى بر هلاك ندارد . سعدى . رجوع به : اجل گشته . . . ، شود . مزاجش شيرخشتى است . مزاج گرم را حلوا زيان است . مگو ناصح بعاشق پند شيرين . . . ) كاتبى . مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد . نابرده رنج گنج ميسر نميشود . . . ) سعدى . نظير : كار نكرده را مزدش چند است . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . مزد اگر ميطلبى طاعت استاد ببر . سعى ناكرده در اين راه به جائى نرسى . . . ) مزد خرچرانى خردوانى است ( يا ) خرسواريست . مزن بر سپاهى ز خود بيشتر . مزن بر كمآزار بانگ بلند چو خواهى كه بختت بود يارمند . فردوسى . مزن بىتأمل بگفتار دم نكو گو اگر دير گوئى چه غم . ( سخندان پرورده پير كهن * بينديشد آنگه بگويد سخن . . . ) سعدى . نظير : انديشه كردن كه چگويم به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم . سعدى . رجوع به : اول انديشه . . . ، شود . مزن راى با تنگدست از نياز كه جز راه بد ناردت پيش باز . اسدى . مزن زشت بيغاره ز ايران زمين كه يك شهر از آن به ز ماچين و چين بهر شه بر از بخت چير آن بود كه او در جهان شاه ايران بود بايران شود باژ يكسر شهان نشد باژ آن هيچ جاى از جهان از ايران جز آزاده هرگز نخاست خريد از شما بنده هركس كه خواست